اسلایدر

<>

⎝⓿ ⓿⎠ فانی بلاگ ⎝⓿ ⓿⎠

⎝⓿ ⓿⎠ فانی بلاگ ⎝⓿ ⓿⎠
به وبلاگ گروهی فانی بلاگ خوش اومدین. 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

 

 

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ یکشنبه 01 دی 1392 ] [ 17:10 ] [ zahra ]

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ یکشنبه 01 دی 1392 ] [ 17:03 ] [ zahra ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ شنبه 30 آذر 1392 ] [ 20:24 ] [ funny-blog ]

آیا میدانستید که انسان می تواند حدود 40 روز بدون غذا زندگی کند اما فقط 7

روز بدون آب، 8-6 دقیقه بدون هوا و لحظه ای بدون نیروی حیات طاقت می

آورد ؟



آیا میدانستید که بیش از نیمی از استخوان های بدن انسان در دست ها و پاها

هستند ؟



آیا میدانستید که قلب 3 میلیارد مرتبه در عمر متوسط انسان می تپد ؟



آیا میدانستید که نوزاد تازه متولدشده 350 استخوان دارد اما این تعداد برای یک

بزرگسال 206 عدد است ؟



آیا میدانستید که خون یک عضو مایع بدن انسان است ؟



آیا میدانستید که
همه انسان ها در زمان تولد کوررنگی دارند ؟

 



 

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 21 آذر 1392 ] [ 10:44 ] [ zahra ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 05 آذر 1392 ] [ 14:48 ] [ funny-blog ]

 

با توجه به افزایش حساسیت و توجه عمومی نسبت به مساله تغییرات آب و هوایی و همچنین بروز بحران های اقتصادی و افزایش قیمت سوخت، خودروهای سبز بیش از پیش در کانون توجه جهانی قرار گرفته اند. بر همین اساس، عرضه نمونه ای از مدل های پر فروش شرکت های خودروسازی به صورت هیبرید و یا تمام الکتریک به جریانی جدید در این صنعت مبدل شده است. در ادامه این مطلب 10 مدل از برترین خودروهای سبز جهان در سال 2013 را معرفی می کنیم.

لینکلن MKZ هیبرید 2013

 

مصرف سوخت شهری/بزرگراه/ترکیبی مایل در هر گالن:45/45/45

 

 

 

 

تویوتا آوالون هیبرید2013

 

مصرف سوخت شهری/بزرگراه/ترکیبی مایل در هر گالن: 40/39/40

 

 

 

 

هوندا فیت EV 2013

 

 

میزان مصرف شهری/بزرگراه/ترکیبی معادل مایل در هر گالن: 132/ 105/118

دامنه حرکت: 82 مایل

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
[ یکشنبه 03 آذر 1392 ] [ 18:35 ] [ funny-blog ]

 

مگر نگفتيم ما با غيرت ترين مردم روي زمینیم؟
مگر نگفتيم چون گرگ سخت جانيم؟
مگر نگفتيم از خاك آذربايجانيم؟

رفت؟به همين سادگي رفت؟غيرت،خاك،نماد همه و همه؟
با يك باخت رفت؟
به همين سادگي باورت را از ياد بردي؟
به همين سادگي تكليف را با تفريح اشتباه گرفتي؟
مگر"تراختور" نماد سرزمين ما نبود؟مگر تراختور زبان بي زبان ما نبود؟ "همه باورهاي ما ياشاسين" به اين سادگي فراموش شد!؟
چون از من متنفر هستي؟ چون با فلاني حرفت شد؟ چون فلاني سخت گيري كرد؟ چون راه دراز است؟چون درب نزديك بسته است؟چون اتوبوس نيست؟چون پاهايت خسته است؟چون شب قبل از بازي از چادر و شام خبري نيست!؟چون در اتوبوس خبري از سانديس نيست؟اتوبوس كجا بود مرد!؟اينجا اراده مي خواهد و بس،بدون دست،بدون پا.
از پايي خجالت بكش كه جان ندارد جاده طاقت فرساي منتهي به استاديوم را پياده برود،
از دستي خجالت بكش كه حس ندارد چرخ هاي ويلچري كه صاحبش را حمل مي كند بچرخاند!
از چشمي خجالت بكش كه تاوان بي غيرتي ما را با اشكهايش مي دهد،
تو و من خانه نشين شديم تا چشمان "صادقها" براي صندلي هاي خالي گريه كند!
تو و من خانه نشين شديم تا سكوت معني داري فضاي استاديوممان را بگيرد،
تو و من خانه نشين شديم تا رسانه زرد جولان دهد!
تو و من با دو دست و دو پاي سالم خانه نشين شديم،
مهم نيست پاهايت بي جان باشد،مهم نيست دستهايت بي حس باشد،مهم قلبت است،قلب تو پر از احساس است و قلب ما يخ زده.

تو بشين در خانه فوتبال ببين،با نيم كيلو تخمه، تا صادق ها كنار جاده چشم به راه انساني باشند كه چند متري چرخ او را به وعده گاه هل دهند!
من بشينم در خانه با دو پاي سالم،دو دست سالم و يك روح از بدن جدا شده،
چرا بايد لايق اين نعمت ها باشيم؟چرا!؟
پايي كه در جاده باور قدم نگذارد و دستي كه ايمان را نگيرد به چه كار آيد؟

مرد به خودت بيا!
اگر بداني هر صندلي كه خالي مي ماند چگونه شادماني مي كنند تا استاديوم سينه خيز مي آمدي!
به خودت بيا، نه به خاطر خودت نه به خاطر من نه به خاطر كسي، به خاطر خدا به خاطر باوري كه در چشمان صادق حلقه مي زند.

براي همه آنهايي كه دو پا دارند،
براي همه آنهايي كه دو دست دارند،
براي همه آنهايي كه يك قلب دارند،
براي همه قلبهايي كه هنوز مي تپد،
براي همه آنهايي كه ميدانند "غيرت تُرك" يعني چه!
دلم براي پاهاي تاول زده تنگ شده،
براي استاديوم پر،
براي فرياد "ياشاسين" طنين امواج مرتعش شده از حنجره 110 هزار نفر،


تو روزي پاسخ خواهي داد!
تكليف اعضايت،
نگو براي يك بازي آمدم،
بگو من پا و دستم را در راه باورم كشانده ام.

 


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 07 مهر 1392 ] [ 18:36 ] [ funny-blog ]
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه
 
که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که
 
حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و
 
بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی
 
تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟
 
 

 


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 18:27 ] [ zahra ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 12 شهریور 1392 ] [ 21:02 ] [ zahra ]

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﺐﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﻩ ﭘﺪﺭﯼ ﺗﻮ ﺷﻤﺎﻝ ﻃﺮﻑ ﺍﺭﺩﺑﯿﻞ، ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﺑﯿﺎﺩ، ﯾﺎﺩﺑﺎﺑﺎﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﺟﺎﺩﻩ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﺎ ﺻﻔﺎ ﺗﺮﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺟﻨﮕﻞﺭﺩ ﻣﯿﺸﻪ!
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻪ:
 
ﻣﻦ ﺍﺣﻤﻖ ﺣﺮﻑﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﭘﯿﭽﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺧﺎﮐﯽ.
۲۰ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻬﻮﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼﮐﺮﺩﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻤﯿﺸﺪ. ﻭﺳﻂ ﺟﻨﮕﻞ، ﺩﺍﺭﻩ ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ، ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯾﮑﻤﯽ ﺑﺎﻣﻮﺗﻮﺭ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ، ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ!!
ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺟﻨﮕﻞ، ﺭﺍﺳﺖﺟﺎﺩﻩ ﺧﺎﮐﯽ ﺭﻭ ﮐﺮﻓﺘﻢ ﻭ
ﻣﺴﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ.
ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﻨﺪ ﺷﺪﻩﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ، ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻭﺑﯽ ﺻﺪﺍﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﻢ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩ.
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﯽ ﻣﻌﻄﻠﯽ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺗﻮﺵ.
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪﻓﮑﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﻨﻢ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﻡ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﺟﺎﮔﺮﻓﺘﻢ، ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺑﺎﻻ
ﻭﺍﺳﻪ ﺗﺸﮑﺮ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﭘﺸﺖﻓﺮﻣﻮﻥ ﻭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺟﻠﻮ ﻧﯿﺴﺖ!!
ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ!
ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﮐﻪﻣﺎﺷﯿﻦ ﯾﻬﻮ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺟﻔﺖ ﻭ ﺟﻮﺭﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻧﻮﺭ ﺭﻋﺪﻭ ﺑﺮﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﭘﯿﭻ ﺟﻠﻮﻣﻮﻧﻪ!
ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻢ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺣﺘﯽ ﺟﯿﻎ ﺑﮑﺸﻢ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻃﺮﻑ ﺩﺭﻩ.
ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻪﺧﺪﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺟﻠﻮﭼﺸﻤﻢ.
ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ، ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯﺑﯿﺮﻭﻥ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﻭ
ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺟﺎﺩﻩﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﻪ ﻣﺪﺕ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ.
ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺩﻓﻌﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺳﻤﺖﺩﺭﻩ ﯾﺎ ﮐﻮﻩ ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯿﭙﯿﭽﻮﻧﺪ.
ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﯾﻪ ﻧﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﻭﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﻢ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺩﻡ.
ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ.
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ.
ﺩﻭﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻧﻮﺭﺍﺯﺵ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮﯼ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﻡ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡﺟﺮﯾﺎﻥ ﺭﻭ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻡ، ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖﺑﻮﺩﻧﺪ
ﯾﻬﻮ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺧﯿﺲ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺗﻮ،
ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ:
ﻣﻤﺪ ﻧﯿﮕﺎ! ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﻤﻘﯿﻪﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﻫﻞ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 12 شهریور 1392 ] [ 20:50 ] [ zahra ]
صفحه قبل1...1112131415...38صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

........... یک............یک دو.............. یک دو سه ... صدا میاد؟ آماده ، حرکت : اینجا فانی بلاگ است . وبلاگی برای زندگی ، جایی برای آرامش ، مکانی برای دور هم بودن ، فضایی برای گسترش اطلاعات و اندیشه ها . فانی بلاگ ، کلبه ای کوچک که در آن صمیمیت حرف اول را زده و دروغ ، دورویی و شایعه در آن جایی ندارد . در کلبه ی ما رونق اگر نیست ؛ صفا هست . خوش باشید تو فانی بلاگ. probit.microlab@yahoo.com zoha.bahmani@rocketmail.com saraahmadifam@yahoo.com zahra.masdar@yahoo.com 09141190073 جیمیل اختصاصی فانی بلاگ : funnyblog.loxblog.com@gmail.com
آرشيو مطالب
تیر 1393
خرداد 1393 اردیبهشت 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390
امکانات وب